ديدار

 

ایوب وار

لای برگ های زمین می ریزیم

با پنجه ای ز آهوانه ی رقصیدن

مگر غروب های جمعه کلاه از سر بر  دارد.

 

مگر صراحت لبخند

کوچ باغ های عزیمت را از یاد برده است؟

ساحل برای یک سفر باز

چاک پیراهنش را

به کودکان بدخشان می بخشد.

 

در بلخ  یا که  بخارا

چه فرق می کند هوای که در سر داری

و در خیال کدامین صحیفه ی کاهی

به کوچه های کهن می غلتی؟

 

عجیب بود عجیب

که ناگهان تو روی هوا رقصیدی

و من تو را برای دلم دزدیدم.

/ 7 نظر / 12 بازدید
موسي شيرزايي

ومن تورا برای دلم دزديدم... کجايی عزيزم -مشهد -مادر حالش چطوره سردرد ولم نمی کنه لينکمو اصلاح فرما عزيز. راستی با عباس تماس گرفتی-همه را سلام برسان

هنگامه حيدری

جناب آقای ميری سلام و عرض ارادت خاطره‌ای دور و گنگ از شما در ذهنم هست حوالی سالهای ۷۸ يا ۷۹ در ساختمان شماره ۲ شهرداری منطقه ۱۷ که بعدها شد فرهنگسرای اقوام آن روز اجرای ان برنامه فرهنگی با من بود. یادش بخیر خاطرم نیست بر سر چه حرف زدیم فقط یادم هست که تصویر بسیار خوبی از شما در ذهنم ماند. فکر نمی‌کردم مهاجرت کرده باشید. امیدوارم هرجا که هستید شاد باشید. ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها با خود ببرد هر کجا که خواست ای کاش

موسی

سلام دوست عزيز! آيا می توانم شما را بدزدم برای نظر دهی در وبلاگم؟

The Unforgiven

سلام خدمت استاد عزیز آقای میری شعرتون رو خوندم...مثل شعرهای قبلی حال و هوای خودم رو داشت... لذت بردم ناگهان تو روی هوا رقصیدی و من تو را برای دلم دزدیدم...

موسی شيرزايی

سلام گلم اميدوارم حال مادر خوب بشه و از نگرانی در ایی ممنونم که سر زدی شيما را خوشحال کردی حتما برا ت پيام ميذاره دبروز غلامحسين پیری خونه بود و غيبت شما گل کرد -کار نيکويی انجام دادی مسعود که به عباس سرزدی خانم و مسعوده وشبنم خانم و اقازاده ی نازنين را سلام برسون/و يادت باشه بهم سر بزنی من خيلی دلتنگتم