از فواد گودرزی

این شعر خوب از فواد گودرزی ست. دو سطر و یک کلمه اش را حذف کردم. اگر می خواهید دست کاری نشده اش را بخوانید به وبلاگ اش سر بزنید.به نظرم فضای راز آمیزی که جهان داشتن لازمه اش هست در این شعر قابل ملاحظه است.

گاهی فکر می کنم

تهران بزرگتر شده است

و نام جدیدش

روی دوش مردم

          سنگین تر

احساس عجیبی ست

خرده شیشۀ کلماتم را که برداری

شعر خودش را گم می کند

 

گاهی صدایم از آنسوی شهر می آید

از سمت بهشت زهرا

یا کمی آنسوتر

از خانۀ سالمندان

یا کمی دیر تر ...

 

همیشه نشانی مرگ را

از صدای شهر بگیر

پشت به خورشید که راه بروی

سایه ات پیش مرگ تو می شود

و اسم جدید تهران را

با صدای بلند

          تلقین می کنی

 

ما برای فاتحه نیا مده بودیم

دستهایمان

از خاطرات خاک خورده

                   رنج می برد

و خطوط عجیبی را

در مشت هایمان

          پنهان کرده بودیم

 

پا برهنه

          بر خرده شیشۀ کلماتم راه می روی

تا به درد شعر های خالی ام بخوری ؟

حالا که این شهر

دیگر برای خودش مردی شده است

تعجب نکن

که در صدایش انگار

زنجیر سردی گیر کرده است

و گلویش را

با سرفه های خشک مردانه

                      صاف می کند

رقصیدن

روی خرده شیشه ها درد دارد عزیزم

                             نمی دانستی ؟

 اینجاکسی انگشت اشاره ندارد

هنوز هم می شود از چهرۀ این مردم فروریخت

بی آنکه آب از آب تکان بخورد

 

ما برای فاتحه نیامده ایم

مشت هایت را دوست دارم

و صدایت را

وقتی که با سرفه های خشک مردانه

گلویت را

             صاف می کنی .

 

 

 

آبان 88

 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
محب بابایی

سلام در سرمای داغ این کویر هنوز غصه مهجوری خویش را می خورم که از بهانه های شعر تو دور مانده ام استاد عزیز در شهری که هیچ کس دستش به روی مهجور ما نمی رود لااقل شما چند صفحه ای حقیر را ورق بزنید. من مانده ام مهجور از او درمانده و رنجور از او گو یی که نیشی دور از اودر استخوانم می رود

قزلباش

سلام کاش آنکه می زند دوست باشد ریه های من و تو کم زخمدار ماجرای دیروز نیست اما کسی را نمی زنیم دوست داریم کتک بخوریم.ماهی

شاهرخ تندرو صالح

عجب شعر جانداری . آفرین بر فواد گودرزی عزیز . درود و هزاران درود این شعرت متقاعدم کرد که شعر نمرده است و شاعر جوان آنطورها که بیشتر اوقات گمان می کنیم روی هوا شکارچی کلمه ها می شوند و آسمان ریسمان می کنند نیست . خوشحالم که شعر معاصر ایران کسی مثل شما را دارد آقای فواد گودرزی . شعر شما تصویری عمیق و انسانی از مرگ انسان ایرانی در پایتخت ویرانی های انسان ایرانی است . برگی از صفحات شناسنامه همه ما . دمتان گرم با مهر شاهرخ

س.امید

سلام جناب میری عزیز... من از شاگردان محمدرضا احمدی هستم ... و سعادت دیدنتونرو و حتی شنیدن از شما رو چند باری داشتم چند باری که کم...اما زیبا و به یاد ماندنی بود... با شعری برای محمدرضای احمدی ...به روزم... سبز و مانا باشید

فرشته

شعر بسیار زیبایی است. ممنون از این که ما را با این شاعر آشنا کردید.

روز دهم__________________

. سلام :::::::::::: خبـــــــر ::::::::::::::::::::::: خبــــــر ::::::::::::::::::: خبــــــر ::::::::::::::::: تمدید شد...... تمدید شد ...... تمدید شد...... تمدید شد...... تمدید شد...... تمدید شد...... تمدید شد...... تمدید شد...... تمدید شد...... تمدید شد...... فراخوان آثار ادبي عاشورايي "روزدهم" ___________ شعر ___________ نثر ادبي ___________ داستان مهلت ارسال آثار تا 5 آذرماه برا اطلاع بيشتر همين حالا سري بزنيد به: www.roozedahom.ir "مرکز پژوهش و نشر فرهنگ عاشورا- دزفول" .

هاشم

آفرین به فواد لذت بردم عالی بود رفیق کمتر شعری این روزها بر ی انگیزاندم زیبا بود مرسی