تمام حرف همین بود

بیهوده کلمه ای بود که شانه های او به سلامی مبهم می لرزید

نامی به تمامی صلب

در مجاورت صیحه و دیدار.

 

کلمه کاهل

کلمه مبهوت

هجا و نوا و سکوت.

 

راست گفته بود

رفیق سکسکه و شعر

دهان به راز

حروف فلفل و عصیان را خلال میکرد

 قصه پای چراغ زنبوری

نمنم لب  از هجوم نابگاه گناه پدرگل می گفت

شبیه آن پیاله که از رباعی خیام براءت خواست.

 

تو سخت گرفته ای عزیز

برای  باد  کسی گیس نمی بافد

کسی دروغ عاشقانه نمی لافد

خبرحریر نفس را میان پنجه و آواز می تند.

 

تمام حرف همین بود برادر.

 

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
محمد رضا

سلام وب لاگ زيبايي داري خوشحال ميشم از وبلاگ منم ديدن کني

کوردستانی

با سلام بسیار زیبا بود عکس شما را که دیدم یاد آن روزی افتادم که به اتفاق امیر اسماعیل کاظمی اومدیم وزارت ارشاد و شما را از نزدیک دیدیم بسیار برایم جالب بود امثال شما هم توی این مملکت اجازه مدیر شدن را پیدا کردند

شروین شاه‌وزی‌پور

تمام حرف همين است برادر خوشحالم كه پس از سال‌ها شعري از هم‌شهري دور از ديارم خواندم. سبز باشي مثل هميشه هركجاي دنيا كه هستي.

فواد گودرزی

سلام استاد . از هردو شعر لذت بردم . یکی دوجمله در شعر اول خیلی صقیلند مثل: نمنم لب ... و یا : خبر حریر نفس را .... تو سخت گرفته ای عزیز درود

رضا فراهانی

مسعود جان درود باد غبار امروز را خواهد رفت فرداهای بهتری در راهند یادش بخیر ... یادت هست ؟ آن دیروزها از پرتغال می گفتی.....