شور عاشقانه يک مسافر به ميهن

شهرام نامدار دو دهه است كه در تاجيكستان زندگي مي كند.تعصب و تعلق خاطر او به ايران برايم نمونه است. گزارشي كه مي خوانيد، نوشته بود تا در يكي از روزنامه هاي ايران به چاپ برسد. لحن صميمي و عاشقانه اش به ميهن عزيزمان ، مشتاقم ساخت تا اين مطلب را در وبلاگ مسافر بگذارم، تا شما هم عطر اشتياق كلام و مرام يك ايراني دور از وطن را با ما ببوئيد. شهرام هم اكنون به زيارت پدركهنسال و گور مادر به تالش (در ايران) رفته است و وقت نبود از او اجازه بگيرم . خواهد بخشيد.

.............................................................................................................................. 

پانزدهم نوامبر سال 2006 ميلادي برابر با 24 آبان ماه 1385 در شهر زيباي دوشنبه پايتخت جمهوري تاجيكستان از طرف كنگره ي جهاني بزرگداشت يكصدمين سال تولد استاد شهريار مراسمي در آكادمي علوم جمهوري تاجيكستان برگزار گرديد. ساعت 9 صبح به وقت محلي براي شركت در همايش بزرگداشت يكصدمين سال تولد استاد شهريار به آكادمي علوم تاجيكستان رهسپار شدم.علي رغم اينكه شب باران با شدت تمام تا صبح باريده بود و تمام غم و اندوه دل ها را زدوده بود، ولي هوا همچنان سرد و افسرده به نظر مي رسيد. برگزار كنندگان همايش يعني رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در تاجيكستان و آكادمي علوم جمهوري تاجيكستان مهمانان و شركت كنندگان اين همايش را به تالار راهنمايي مي كردند. عده اي از نويسندگان، شعرا، اساتيد دانشگاه و دانشجويان و خلاصه اينكه دوستداران شعر و سرود ايران زمين، به خصوص دوستداران شعر شهريار در اين تالار جمع شده بودند. يك هيئت ايراني به رياست آقاي علي اصغر شعر دوست دبير كل كنگره ي جهاني بزرگداشت يكصدمين سال تولد استاد شهريار نيز به عنوان مهمان در اين همايش حضور داشتند.همايش با سخنراني رئيس آكادمي علو م تاجيكستان آقاي هلال اف آغاز به كار كرد . سپس علي اصغر شعر دوست كه بعنوان چهره ي فرهنگي و ادبي در جامعه تاجيكستان شناخته شده مي باشد، شروع به سخن كردند.وي گزارشي از روند برگذاري بزرگداشت يكصدمين سال تولد شاعر در ايران از شهريور ماه 1285 تا كنون را داده و ياد آور شدند كه تاجيكستان اولين كشوري است كه همايش برون مرزي استاد شهريار به خاطر علاقه اي كه مردم تاجيكستان به زبان و ادبيات فارسي و به خصوص به شعر شهريار دارند، برگذار مي گردد. قرار است كه اين همايش در چند كشور اروپائي و از جمله در وين پايتخت اتريش ادامه يابد و در شهر زيباي باكو پايتخت جمهوري آذربايجان خاتمه پيدا كند و نويد چاپ آثار استاد شهريار در پنج جلد را در سه ماه آينده نيز به حضار دادند. سپس محقق و مترجم و استاد فرزانه دكتر بهروز ثروتيان رشته ي سخن را به دست گرفته به طور مختصر به شرح حال استاد شهريار پرداخت. از دوران كودكي تا وارد شدن به دانشگاه پزشكي و عاشق شدن شهريار به دختري به نام ثريا و عدم پاسخ متقابل از طرف او و ادامه ندادن دانشكده ي پزشكي، علي رغم اينكه در سال آخر اين دانشكده مشغول به تحصيل بوده است. و چگونگي رشد و نمو شهريار جوان و تبديل شدن او به يك شاعر بزرگ پارسي و اذري گوي معاصر.مردم تاجيك كه روح فوق العاده حساس و شاعرانه دارند ، بعد از خوانده شدن شعر معروف شهريار "آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟" چنان تحت تاثير سخنراني دكتر ثروتيان قرار گرفتند كه بعضي ها بي اختيار اشك از چشمانشان جاري شد.

براي من نيز فرصتي مناسب فراهم شد كه از نزديك با دكتر بهروز ثروتيان آشنايي پيدا كرده و ضمن تشكر و قدر داني از ايشان به خاطر سخنراني بسيار پر محتوايشان،كه فارسي را با لهجه ي شيرين آذري سخن مي گفت، همه را محو صحبت هاي خويش ساخته بود.ايشان نيز لطف كردند و اثر جديد خويش را به نام "شهريار موج سخن" با امضاي خود به عنوان يادگاري در ديار غربت به بنده اهدا كردند، كه ممنون و سپاس گزار هستم. سپس تني چند از شاعران تواناي تاجيك كه در بيست سال اخير تحقيقاتي درباره ي شعر شهريار كرده بودند به سخنراني پرداختند.شاعر خلقي تاجيكستان خانم گلرخسار كه سرآمد شاعره هاي معاصر تاجيك مي باشد ضمن خواندن شعري درباره ي شهريار گفت:"چه كسي مي گويد كه شهريار شاعر ترك است؟ در حالي كه محل تولد شهريار دهكده اي است به نام "خشكناب" . به كه چه نام قشنگ و زيبائي است!كجاي اين نام تركي است، خشكناب كلمه ي زيباي فارسي است يعني جائي كه خشك است و آب ندارد، كه سخت مورد تشويق حضار قرار گرفت.

در پايان فيلسوف و آكادميسين تاجيك، موسي دينار شايف ، ضمن تشكر و قدر داني از برگذار كنندگان اين همايش، خواستار گسترش هر چه بشتر روابط فرهنگي و علمي بين تاجيكستان و ايران شده با سخناني كوتاه درباره ي شهريار چنين گفت:"در افق شعر هاي شهريار انسان جايگاه اول را با تمام نيازهايش اشغال مي كند.چونكه عالي ترين موجود جهان انسان مي باشد. طبق علم جديد و گفته ي قرآن، همه چيز براي انسان آفريده شده است.شعر هم براي انس گرفتن انسان ها با هم سروده مي شود.به خاطر همين هم انسان يكي از عنصر هاي اساسي شعر شهريار مي باشد."

من نيز كه بنا به مقتضيات جغرافيايي و اقليمي ام با زبان آذري آشنائي كامل دارم، به همين زبان مشغول صحبت با دكتر ثروتيان بودم. بعد از پايان صحبت ما ، آقايي كه مشغول فيلم برداري بود، به طرف من آمد و به فارسي از من پرسيد كه:"ببخشيد شما ترك هستيد؟" گفتم:"نه" گفت:"آذري هستيد؟" باز هم گفتم نه! پرسيد :"پس شما كجائي هستيد؟" با لبخند شيرين بر لب به آن بزرگوار كه سخت مهرش بر دلم نشسته بود چنين پاسخ دادم كه :"من اصالتاً ايراني هستم!" خنديد و گفت:"از شوخي بگذريم كجائي هستيد؟" گفتم:"هشتپري هستم و تالشي ام." خنده اش شكوفاتر گرديد و گفت:"تي تولشي بزونيش؟ اشته كيف چو كه؟" يعني تو تالشي بلد هستي؟ حالت چه طوره؟ من نيز جوابش را به تالشي داده و همديگر را محكم در آغوش كشيديم و صداي تالشي در تالار بزرگ آكادمي علوم جمهوري تاجيكستان شايد براي اولين بار طنين انداز شد .اسمش را جويا شدم. جهانبخش مهر بخش نامش بود و خود زاده ي رشت.از او پرسيدم مگر در زنجان نيز تالشي ها زندگي مي كنند؟او پاسخ داد كه طارم عليا درست در مرز دو استان گيلان و زنجان قرار دارد كه اهالي آن محل به زبان تركي-آذري-تالشي و تاتي سخن مي رانند. از او پرسيدم كه تو تالشي هستي؟ او با كمي مكث و با حسرت به من نگاه كرد و گفت:" نه! من ترك هستم ولي پدر و مادرم به زبان تركي تالشي حرف مي زنند و من از آنها ياد گرفته ام." شايد هم دلش نمي خواست كه بگويد ترك است، به خاطر اينكه دلم را نشكند،با خود فكر كرده بود ،بگذار فكر كند يك همزبا ن خود را در ديار غربت پيدا كرده؛ ولي من به ناگاه از زير زبانش كشيدم. به هر حال بسيار فرد نازنين و اهل دل بود. از اينكه كسي را پيدا كرده بودم كه با من 4 كلمه تالشي حرف مي زد خوشحال بودم.

چند روزي در دوشنبه پايتخت تاجيكستان خواهند بود. از طرف تلويزيون جام جم ايران آمده بودند تا گزارشي درباره ي فرهنگ و ادب و زبان فارسي در تاجيكستان فراهم كند. نشاني و ايميل رد و بدل كرديم و قول داد كه با من تماس بگيرد. به او گفتم كه:"در تالش، مجله ي "ماهنامه تالش" و "بهار تالش" چاپ مي شود، آيا خبر داري؟" با تعجب جواب داد: "نه!" من نيز ايميل آقاي شعباني را به ايشان دادم كه براي دريافت "بهار تالش" با ايشان تماس بگيرند.

/ 6 نظر / 10 بازدید
هاشم

سلام مسعود.دوستدار وطن بودن نه به زبان است و نه لهجه به هر زبانی که از وطن ياد کنی شيرين است.شهرام بی معرفت يه زنگ هم به من نزد.

مزدک

سلام مسعود عزيز. برای نوشتن بهانه ای بايد و اين روزها بهانه ها بر غم نان و جدال مکرر بودن توفق نیافته اند. ديدار دوستان در عرصه ای لا وجود مرهمی بر دلتنگی هايی است که اين روزها از فرط هجوم بدل به عادتی ديرين شده اند. بر فراز بمانی

مسافر

سلام يک سوال ذهنم را به خود مشغول کرده و اون اينکه از نوشته هايتان چنان بر می آيد که از وضعيت ايران بطورکلی ناراضی هستيد تا اينجا را من هم می پذيرم . اما سوال اينجاست که چرا تاجيکستان را برگزيده ايد؟ چه چيز تاجيکستان شما را به خود جذب کرد و باعث شد به آنجا برويد؟ کشوری که ازنظر اقتصادی به مراتب پايين تر از ايران است. قیمت اجناس (آن هم از نوع نازلش) به مراتب چندین برابر ایران است.از نظر فرهنگی هم چیزی بالاتر از ایران ندارد.حتی وقتی می خواهند خوش آمد بنویسند در انتها علامت تعجب می گذارند.در تمام خيابانها حتی آب خوردن نمی توان یافت. در خانه ها هم وضع بهتری وجود ندارد با آب گل آلود رودخانه باید بسازی .وضع برق که ناگفتنی است. آفتابه حکم کیمیا را دارد و قس علیهذا...