محبوبه جان

 

محبوبه جان

الان که ان یکاد برایت خواندم

هزار چرخ خورد   سیبی    در آسمان شب تهران

در انفجار انتحاری دیشب     شاید     دخترک لاهوری     قشنگ تر شدن اش را پیچید لای سپیدی

خودکار     تکه تکه  ترک زد   بوطیقا را.

 

محبوبه جان

ننویسم این بلند بلند شعر شدن    در   باریدن تگرک

سنگ از هوای خلق تنگی ی دنیا می ریزد بی حد

بوسیدنت میان مین و خیابان مردد است   در  غزنی

این قرن مجنون کش    این قرن از مغول بتر    در فرض های بی حاصل

و عشق های در اعماق خاموشی.

 

الان که شمع پای نگاهت نشانده ام

خواب از سر من و ترانه و پروانه ها پریده تر از سیب

تا سیب از سفر آسمانی اش برگردد

دلتنگ می شوند    درختان خوب من.

 

محبوبه جان

از سال های اول انسان که عاشقم

از روزهای کودکی ی ماه   وقتی کنار پنجره زل می زد   زمین لعنتی ی ما را

غروب خاطره اش عینهو صدفی پوچ

درازی ی بی منتهای کوچه ی تاریکی می شد   که   می روی نرسی .

 

چراغ ها روشن بود می دانم

دلم خوش بود از این تلائم بی منتهای شعف

به عشق این همه اقوال در کتاب های قدیمی سفر می کردم

بگو تو چند هزاره است سنگفرش خیابان هارا    پیاده می گذری    به مستی ی لبخندی

وشاهزاده از آن سرزمین کوچک سیاره اش هبوط کرد

غریو بود   و   عبث بود   و   همین دست ها که اگر می رسید به هم.

 

محبوبه جان

درست همین حالا    دقیقه ای که دعا در تماس چای و دهان گرم می شود

سر می رود سپیده از لبه ی  تیغ بامداد

و  شمع های کوچک    کنار پلکان چوبی ی یک معبد   در قبیله ای متروک   حواسشان پرت عشق های کهن شد

بریدم این نفس سرد تلوزیون را

و ان یکاد برایت خواندم در کابل.

 

محبوبه جان    شهرزاد من

درست همین حالا  کجای خاک دلت می لرزد ؟

/ 0 نظر / 9 بازدید