آدم ها و عدم ها

آدم های زیادی را می شناسم که با غضنفر و زیزی ی شان به تمامیت رسیده اند. آم هایی هم هستند که با آپارتمان و ویلای شان به پایان خط رسیده اند. هستند نازنینانی که با مجموعه ی شعری پرونده ی ادبی ی شان مختومه شده . و ایضا داستان نویسانی که و هکذا. دوستی داشتم که با خرید ماشین اش صفر شد . اعدادی هم هستند که با یک سمت و عنوان سیاسی یا دولتی ختم به خیر شده اند. سالهای نه چندان دور کسی بود که لاف درشت دوستی می زد و خود را رهوار و چالاک در رفاقت می نمایاند. به بزم تیز روان و سوارکاران آمدبا مسافر در غربت و چون ناتوان از ربودن اسبی بود به رکاب فرسوده ای قناعت کرد . او در رکاب از پا افتاده ای تمامی یافت. حالا وقتی می بینم چقدر پلشت می شوند ایام و آدم ها ، دلگیر نمی شوم از این میهمانخانه ی بیهوده.

پلشتی ی خوب پلشتی ی بزرگی ست . آدم های بد بزرگ را دوست دارم.آدم های خوب کوچک را دوست ندارم.  شاید نیچه گفته باشد که فضیلت های کوچک از رذیلت های بزرگ بدتراند.

از خانه های با سقف کوتاه نفرت دارم. از ماشین هایی که کوچک و ریزه میزه هستند ناخوش می شوم. توی بعضی از فیلم ها جنایت کاران با ماشین هایی با قد و قواره ی مثلن پراید ما کارهای بد بد می کنند. خنده ام می گیرد و از اول ماجرا جانی را شکست خورده می انگارم. از بلوف های گنده لبریز از خوشی می شوم. این احوالات برایم رنج زیستن را سهل می سازد. حالا جهانی که آدم هاش با یک زن ، با یک ماشین پراید ، با چند کاکل زری ی شلمزنگ ، با مجموعه شعری ، داستانی ، مدرک تحصیلی ای به آخر واقعه پرت می شوند ، پشیزی نمی ارزد. نمی دانم چرا می نشینم و به دور دست خیره می شوم شاید آدمی برسد که در هیچی به پایان نمی رسد. کسی که با کتاب و کاغذ و زن و زندگی بازی کند و گل آخر را هم به خودش بزند. نیچه میگفت "هیچکس". من میگویم هیچکس و بشر. دلم تنگ می شود برای شخصیت های داستانی ی بورخس. حرامزاده هایی که چاقو های شان همیشه بیداراند. کلمه هایی که نفس های شان بوی تند ویرانی می دهد.خیابان هایی که هیچوقت آرام نمی شوند و کوچه هایی که علی الدوام از بن آن غریو عربده و بوی مستی شنیده می شود. لطفا آدرس آن جاها را به آدرس من ایمیل کنید. حال جنابعالی چطور است؟ به اهل و عیال سلام و ارادت ما را ابلاغ بفرمایید.

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
فواد

ممنون ملالی نیست جز دوری شما

ز-غ

دلم می خواهد بخار شیشه ای را در پاییز سرد احساس کنم ,شاید زمستان به آدمهایی که وسط تابستان یخ زده اند ,وقتی برف می آید هیچ احساسی ندارد. با احترام

م.م

سلام مسعود جان مقصر کیست در عدم شدنها چه در پلشتی های کوچک و جه در ...اما اگر بنا باشد همه از پلشتان بزرگ باشند چه اتفاقی می افتد پس بهتر است به حداقلها اکتفا کنید برای تنوع همان یکی کافیست.آدرس باشد برای بعد[چشمک]