حکايه و فرجام

/> 

تپه ها و ماهورها. باران به تیزی زد. تا قورقان تپه شقایق ها با داغ دیرینه و گلهای زرد خرد.

دامن دامن .  میده میده.

ایلی گفت: سوختن و رقصیدن .گپ نیست  آمده گریسته گریسته به حکایه موسا نگریسته.

آذر گفت: بوته همان بود که در اتش بود و نسوخت .  گفتم :همین! ولی شیطان از جنس آتش بود.

آتش که آتش را نمی سوزاند. نه؟  ایلی گفت:  نی نی! اکه (1)جان ابرام هم در آتش افتید و نسوخت. 

بعد تپه ها در پگاه زیبای ورارود لرزیدند. همچون پستان های دوشیزه ي زمین.  عشوه ی باد و بامداد. شعله ودم.تبسم و سکوت.سکوت و فاصله. فاصله و...تا اکنون که ....به علی آقا و هاشم گفته بودم.

گفته بودم نصیب شود.  اما بعد آن ماجرا های رونده و همین که در آینده همی آید.

ایلی گفت :حکایه ی مکتوب سوخته را چه گپ بود؟ گفتم :عشق بود و سوختن. د وست طراحم با

 همسرش مجادله ای داشت که حاصلش سوختن کتاب من بود.آذر خندید. ایلی هم. من نه . نخندیدم.

ایلی گفت: غمتان دادم.نی؟ گفتم:  نه! گفت:  اگر عشق ازآتش و نار است کتا ب تو از چه سوخت؟  آتش که آتش را نمی سوزاند.  گفتم:  نیمی از خاک و نیمی از آسمان. گفتم:  به گمانم که سیبی که نیمیش از آتش

 می رقصد ونیمیش به لجه...

حال برگشته بودیم در این یکشنبه. از ماشین پایین آمدم. ایلی گفت: ای اکه!در عشق نه شیطان و نه خدا!

شیطان خدا خودی ی ماست. آذر جیغ زد: ولی کتابت سوخت پسر! نه خدا و نه شیطان.اقبال لاهوری

بود که گفت نمی خواهیم خدا شویم میخواهیم انسان باشیم و بس. ایلی خندید و نجوای او که از دور شنیده می شد:از بی همتی ی ادمی  از بی همتی ی آدمی است!......................................................................

قورقان تپه دیداری بود که به پایان آمد.تا مگر اردیبهشتی دیگر از راه آید و این ماجراهای ورارود در

بدایت تاریخ.   

....................................................................................................

۱ ـ اکه: برادر بزرگ

/ 4 نظر / 7 بازدید
هاشم

سلام مسعود به سوختن عادت کرده ايم اينکه جنس ما چيست فرقی نمی کند مهم اين است که خاکسترمان در سرتاسر جهان پخش شود تا شايد ققنوسهايی...

محمد رضا احمدی

سلام خوبی؟ زيبا نوشتی خيلی زيبا حس خوبی رو منتقل ميکنی و نامه ی منو خوندی؟ چرا ديگه خيبری نميگيری آقا مسعود ما دوست داريم به خدا شاد باشيد و بدرود

موسی

سلام... نبشته قشنگی است. با يک دو بيتی منتظر نقد و نظرت هستم...

محمد رضا احمدی

درود بر آقای خودم نامه ی دوم رو هم فرستادم اميدوارم اين يکی بدستت برسه اگه نرسيده خبر بده توی همين جا واست شماره بذارم شاد باشيد بدرود