بی بازگشت

سفر بخیر

با دست های بی بازگشت باد

کوچه های ریخته در گذار بی سوار .

 

اسب های رمیده را چه کسی می برد بچراند

 باغ های نچیده را کدام دست به خیابان خواهد برد

دهان نخوانده را به کدام آواز ...

 

 چه فرقی دارد

 ما همه کودکان خواب های تاویل نشده ی بارانیم

 کلمات روی دست های خدا پوسید

  میان فاصله ها از مرز گم شدیم .

 

وقتی که باز نمی آیی

 عکست را برای خودت پست کن

 دلم برای کسی تنگ نمی شود

نامه های ننوشته ام در جیب کوچک پیراهنم می سوزد

 آذر و بهمن ندارد

 برای باتوم های برادرانم یوسف می شوم

 و یادداشت آخر وبلاگم را

 بدون بسم الله می نویسم

 بگذار توبه سوره ی اول باشد .

 

من می مانم

 اگر چه باد پریشان تر

 من می مانم

 اگر چه خواب تو ویران تر

/ 6 نظر / 18 بازدید
کملک(پرنده ی دشت)

سلام . آقای میری . نوشته های دلنشینتون رو خوندم.... دلم نیومد نگم زیبا می نویسد.

غلامرضا عمرانی

salam pesar jan, avallan doctora chi shod saniyan baraye parvaz maqale neveshti? montazeram emrani man felan mashhadam

فواد گودرزی

سلام استاد . استفاده کردم و لذت بردم . تنها فکر می کنم خلاصه شدن اکثر سطرها در یک جمله و خلاصه شدن اکثر جملات در یک سطر کمی فضا را یک نواخت کرده بود . همچون همیشه خواندنی هستی . درود

هاشم

زیبا بود دو بار خواندم هنوز جسارت ساده گویی را نداری

سعید

برای باتوم های برادرانم یوسف می شوم و یادداشت آخر وبلاگم را بدون بسم الله مینویسم بگذار توبه سوره اول باشد امروز صاحب اینترنت پرسرعت شدم و با وبلاگ تو دشت کردم .چه قشنگه این وبلاگ.تولدت مبارک