در این صفحه را تخته فرمودیم الی یوم النشور

 

این آخرین یادداشت در این صفحه است. اگر گاهی به نوشتن فکر کنم (که فکر کردن به نوشتن هم نفرت بار است ، چه برسد به اصل نوشتن)در وبلاگ دیگران خواهد بود. البته بیشتر در وبلاگ فواد گودرزی . نمی دانم شما چطور حوصله می کنید بخوانید ،من که بی حوصله می شوم در خواندن مزخرفاتی که می نویسم. گاهی از خودم می پرسم ایا از نوشتن و آدم کشتن چیزی نفرت انگیز تر وجود دارد ؟ بعد اضافه می کنم : راستی آیا چیزی هست که از زن و نوشتن و کشتن نفرت انگیز تر باشد؟ بعد می ترسم ، اول زن را حذف می کنم بعد کشتن را ، آنوقت تنها چیزی که در دسترسم قرار دارد نوشتن است. چون هنوز در موضعی قرار نگرفته ام که بتوانم آدم بکشم و نکشم.

بطور مسلم آدمی مثل من به طرز مایوس کننده ای ابله است . ولی نوشتن از هر چه که در عالم است مایوس کننده تر است . نویستده قاتلی ست که از نظر حقوقیین معاونت در جرم دارد. نویسنده دزدی ست که ... یعنی در هرگناه شناخته شده و نشده ای این موجود مفلوک فکرش مشغول است و اگر حرف شاملو درست باشد که در ذهن اتفاقاتی می افتد - در اینجا چار زندان است و الخ - پس بهتر است برویم کشکمان را بسابیم . ولی همه ی این موارد فقط برای من مصداق دارد و دیگر اصحاب قلم مثتثنی از قاعده اند ! باور کنید . شاید همه ی این بد فهمی ها از این باب باشد ، که یارو که من باشم عددی بین ارقام نشد. یکی ش همین موضوع است ، ولی یک دلیل تاریخی هم دارد و آن نفرتی ست که از بچه گی از نوشتن داشته ام . همه ی این خزعبلات برای این بود که بگویم : دیگر در این صفحه برای همیشه چیزی نمی نویسم . این که نیازی به زر زدن نداشت . خود این , علاقه ی ته گلورا به حرف زدن در حین نوشتن می رساند. این هم نوعی دیگر از قمپز در کردن در بیابان بی آدم است.برای احترام دیگران هم که شده یک ماه اصل صفحه را نمی بندم , تا خوشه چینان معرفت!!! اگر خواستند از این خوان!! دانایی و خرد خوشه ای در خور فهم شان!! بر چینند. نه! در جهانی که شاعران و نویسندگانش متوسط اند از مردمش چه انتظاری می رود. هیچی ! غرض از مردم هم مردم به معنی الاعم نیست بلکه من  ,  خودم و بعضی بر و بچه هاند.

 فرصت خوبی ست برای دوستان که هر چه دلشان می خواهد بنویسند و نظر بدهند چون کسی به پاسخ نمی اندیشد. بای بای

/ 20 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا فراهانی

درود مسعود جان می نویسی !! بازهم می نویسی فکر کردی تا حالا ش را هم به اختیار خودت بوده ؟ تو همین بلاگ مییییییینویسی برادار

سیماکلانتری

سلام آقای میری.منوبه یادمیاورید؟حدودای سال 70زاهدان بادست شکسته.نوزده سالی میشه که میگذره آخرین بارشماروداخل سالن فرودگاه دیدم وامروزبا این نوشته ی تلخ!!؟هرچنداگرغیرازاین بودباید تعجب میکردم.ببخشید که احوالپرسی رو گذاشتم برای نیمه ی توشتنم.حال واحوالتان چطوراست؟خیلی خوشحال میشم دوباره شعرها ودستنوشته های شماروبخونم.من جویای احوالتان هستم ولی دوستانی روکه من ملاقات میکنم کمترازحال شما خبردارند. به امیدآینده. خدانگهدار

یکی از شرکت کنندها

سلام و خسته نباشید امیدوارم داوری ها در جشنواره غزل به معنای داوری باشد و شعر بیشتر از شاعر و نام او اهمیت داشته باشد با سپاس

حبیب محمدزاده

سلام --------------- کشتی نوح از خشکی آب آکواریوم را خالی کرده بودند که عوض کنند آکواریوم را دوباره پر نکردند -------------- صفحه سی ام از صفحات گرامافون

انجمن شاعران ایران

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× همزمان با زادروز نیما یوشیج نخستین نشست سالانه ققنوس با هدف بررسی شعر نیما و پس از نیما، پنجشنبه بیستم آبان ماه در خانه شاعران ایران برگزار می شود. در این جلسه علاوه بر ارائه مباحثی پیرامون شعر نیما و نیما خوانی، شاعران نیمایی سرا به شعر خوانی خواهند پرداخت. نشانی: خ شریعتی - خ شهید کلاهدوز (دولت) - نبش کوچه شهید نعمتی - خانه شاعران ایران زمان: پنجشنبه بیستم آبان ماه ساعت 15:30 تا 20 چشم به راه حضور شما هستیم ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

مسعود پیوسته

سلام میری عزیز راستی راستی درش را تخته کردی .فکرکردم شاید خیلی زمان نبرد تابرگردی. حالا می بینم ، خودت را خلاص کردی و داری " نفس " می کشی . همانجور که می خواهی . پاینده باشی

دفتر طنز

به جلسه نقد کافه خنده دعوتید . يه روز حيووناي جنگل به يه حاكم قد كوتاه راي دادند. حاكم همه¬یِ حيووناي قد بلند رو اصلاح كرد. دفعه بعد حيووناي جنگل به يه حاكم قد بلند راي دادند. حاكم همه¬یِ حيوونايِ قد كوتاه رو بيرون كرد. اين شد كه جنگل جايِ بهتري براي زندگي شد! جلسه نقد کتاب طنز «کافه خنده» نوشته علیرضا لبش با حضور سید علی میرفتاح دوشنبه 8 آذرماه ساعت 5 بعد از ظهر تقاطع حافظ و سمیه . حوزه هنری . سالن شماره 2 تالار اندیشه . در ضمن به تمام شرکت کنندگان یک جلد از کتاب اهدا می شود

م

ننویس جانم!

فاطمی

سلام آقای میری.انشاالله همیشه زنده و سر حال باشین...وسایتون بالای سرمون باشه و بتونیم از حضورتون استفاده کنیم....براتون آرزوی سلامتی میکنم اگر مردم میدانستند من با سیگار هایم چه خاطراتی را دود میکنم،هیچگاه حرفی از ترک کردن نمیزدند.... سیگار میکشم مال پدرتان را که نخورده ام که اینگونه نشانم میکنید... بدرود