و یکی تو

 

1

رازی نیست

مرگ فقط تکرار می‌شود

و         یکی تو

 

2

نمی‌تواند بشمارد اندوه را

آدم ها را هم

تنها دوستانی داریم

وقتی می شمری شان

کم می شوند.

فقط اندوه می ماند و عددهای بی شماره ی انگشتان بریده ات.

3

انسان کاغذ خط خورده ایست

چسبیده روی سینه‌ی خشدارآدمی

کی کنده می‌شود از من؟

تن بماند   و   خاک که با  آن اسوده می‌شویم.

4

گفتم بمانی برایت گل می‌آورم

گفتم بروی برایت می میرم.

درختان را گفتم

برگ برگ تهی شدند

خواب‌هایم را گفتم

رویاهایم نرسیدند.

حالا به روزهایی رسیده‌ام که تو می مانی

بی عشق

                 بی ستاره

 با تقویمی از همه‌ی شب‌ها

                                       ممتد.

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سورین چاقمی

سرگردانی های یک تمبر پستی ام به روز است با: چهار سوال از پیله ام از خرداد ماه امسال از شعر و یک داستان که کلماتش لحظه شماری می کنند برای نقد شما. منتظرم با احترام: سورین چاقمی

حسن اربابي

روي تابلوي تخيلش همسرم كناريك كاسه زهرم كشيدو سقراط شهيد نامم شد سنكي ديكر امضاكن باقابي شكسته و دانه هاي سياه تسبيح قبرحسنك

کملک(پرنده ی دشت)

سلام ..آقای میری خوشحالم که دوباره از صدای سر خوردن قلمتون روی این صفحه ی مجازی واژه ها جان می گیرند .. و واقعا هینه که گفتید وقتی رویاها نمی رسند ، روزهایی می رسند که ما به ظاهر هستیم و در باطن بی عشق مرده ایم !

حسن اربابي

تبر مي بارداز دست درختان نازنين جنكل..... باغزلي به روزم ومنتظرحضورارزشمندتون

محمد رضا احمدی

سلام برادر و دوباره مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت...ایشالا همه ی شبهات (هامون-هاشون ) پر از عشق و ستاره میشه.میبوسمت

کانون ادبی فرهنگسرای سلامت

سلام و ارادت دعوت نامه کانون ادبی فرهنگسرای سلامت این بار نیز با گزیده اشعار هفته به روز شد. همچنان از نقد ها -نظرها و پیشنهادهای شما سپاسگذاریم. چشم به راهتان. [گل]

masoudeh

mmmmmmm ba ejaze too facebook gozashtam

پناهگاه

سلام شاعر! واقعن لذت بردم. شاد باشی

پرستو

سلام.روزگارتون خوش گر چه کمی دیر می خونم اما... بند 4 این شعر عجیب همساز بود با من...