به هر روی خاتمی آمد. امروز سه جوان شاعر دیدنم آمدند وپرسیدند : ما هم باید بیاییم؟

گفتم وپرسیدم : به نظر شما باید آمد؟ گفتم :ا ز این پرسش تنم می لر زد ، می لرزد که انتخابات قبلی را هم همین طور باختیم . و گرنه آمدن کروبی و دیگران چندان محل  خطر  نیست  .  این  تردید ها  ذره  ذره  روح  ملی  و هم  - نفسی  را  از  ما  می گیرد . خاتمی مهم است چون یک امکان برای روح جمعی و روان ایرانی ماست.  کم است؟  همین است  که  هست . مگر ما یکان یکان زیادیم؟ مگر روح جمعی ی ما پدید آمده که به اتکای  آن ادعا های یبشتری داشته باشیم‌ ؟   اگر آری کجاست تا همه بر آستان آن جان بدهیم . خاتمی هم جان خواهد داد . خاتمی تسلیم روح جمعی ست . می دانم.                    

 این مرد بی اسب  ،  در باران ، در روزگار رفیق کشی و تنگ مایگی ی ملت آمده تا جزو بی عرضه های تاریخ نباشد. مگر با عرضه ها و دو آتشه ها جز در رفتن و زیر سبیلی حرف ها را در کردن کاری کردند ؟ بیایید حد اکثری نباشیم . مدرن بودن و آرزو مندی در کشور دموکراسی  عقل و صبر و تحمل می طلبد. بیایید از خاتمی سهم قومی > گروهی > و حتا آرمانی نخواهیم . بیایید به سهم ملی فکر کنید .  جوان بودند و مطلع . دل شان با من بود و سواد و دانش شان نه.

برایم از زیان های  آمدن  خاتمی  گفتند ،  از صدمه ها و لطمه هایی که روشنفکران در دوره ی خاتمی پذیرا شدند، از رنجی که آدم هایی چون من و امثال من بردند و حاصل اش پوچ بود و ...

گفتم خاتمی مرد بزرگی ست؛اما یارانش کوچک اند. یارانش مرده خورند به اصطلاح خودشان سیاست ورزند. در این چند سال غربت  ، آنان مشغول اموراتی بوده اند که در آن   جز به تعویق افتادن روند اصلاحات حاصلی نیست. خاتمی بزرگ باید بیاید و باز ما هزینه بدهیم و آنان سیاست ورزی کنند . دوستی عزیز  چند روز پیشتر می گفت : یادت هست چطور سانسور چی و تنبیه کننده ی نویسندگان و روشنفکران در وزارت نفت تا قائم مقامی بزرگترین حزب اصلاح طلب کشور پیش رفت و هنوز هم بر همان مسند و مدرس لم داده است؟ احمد راسخی که پیراهنش هنوز بوی صابون دست او را می دهد که  ، هنوز گواه است  و  زنده . گفتم و باز هم می گویم : درست، اما آری یا نه؟ باید بیاییم یا نه؟خاتمی از جنس دیگری ست  . به خاطر آن جتس طهور و آرام باید آمد. گفتند : موضوع را به گمانه زنی و رای گیری دوستان بگذار. گفتم باشد. چشم . این هم رای گیری......بیاییم یا نیاییم؟