این درنگ ها را می شناسی. درودی و بدرودی.انجامی و فرجامی.اغازی و پایانی.

من این درنگ ها را نمی شناسم دوست! ان ها را می زیم می سوزم و می غلطم.

به ویل به سما به نار و...به برد.درد اینجاست که تو نیستی دوست! که تو هستی .

یعنی در این هول نیستی نیستی.و گر نه از سر بودگی و نا بودگی که هستی.

این جاست که من و تو گه گیجه می گیریم وگمان می کنیم جهان گه گیجه گرفته.

حالا از پس سفر یادتان می کنم و به فکر سفری طولانی می افتم.