و هیچ چیز نبود

 و هیچ کس

  که تو را در ضیافت لب ها برخیزد

آهنگ های کوهان کم نیست

لبخندها و صنوبرها هرس شده اند

نه بوی آهو

نه وسوسه ی آغوش

فقط کمی بهانه روی لبت می آید

که ساعت گل را می گرداند

و عقربه ی کوچک

بهانه ی دیگر را

به دیدار صداها می برند

هنوز هم برای درختان کتاب مقدس می خوانی؟