سام محمودی را از دیرگاهی است که می شناسم. اگر بگویم او از عداد اعضای خانواده ام است سخنی به گزاف نگفته ام. دل شفاف و مهربانش تاب ستم را ندارد و افسوس که هر چه بیشتر می خواند و می نویسد کمتر به او پاداش می دهند. دیشب دیر وقت بود که با او حرف زدم و او را اندوهگین یافتم.

هر سال جشن های بسیاری برگزار می شود و دریغ که این همه مراسم پر خرج و کم مصرف هم تنها به کار نام و نا ن و نمکدان شکنی میآید و لا غیر. من که علی الدوام همه جشنها را به انتظار خبری تازه پی میگیرم و اغلب نوشته ها را در جراید کثیر و قصیر الانتشار ورق می زنم به گمانم این جوان شایسته دریافت بهترین جایزه های مقاله ومعرفی کتاب است.

آری در این جشن کتاب هم سام محمودی را از زمره نورچشمی ها ندانستند و این هرگز نباید بعید فرض شود. من تنها می توانم از جانب صاحب منصبان عذر تقصیر بخواهم و از طرف خودم به او خسته نباشید بگویم و از شما هم بخواهم پاره ای از نوشته های او را در کتاب هفته و وبلاگش(که برخی اثار ونوشته های چاپ شده اش را در بر می گیرد )مرور کنید