1

 پرنده می‌بازی

شاخه‌ها می لرزند بهار از راه رسیده را

باد می‌لغزد

موهایت کمی کوتاه است و شکوفه‌ها کمی کودک

سیب‌هابه قامت بستان‌ها

آویخته  چلچراغ شبستان در خاموشی .

 

کلمه‌ها کم می‌آورند

همیشه روز‌های بهار   اسم کوچک گل‌هایند

و شعر‌ها

خمیازه‌ای که لای لبانت گیج می‌شوند    بتابند یا نه !

 

2

 

مرگ به بوی خودش زندگی می‌کند

زندگی به بوی دو چشمانی که   ماه را لای ورق‌های تماشا می رقصاند

و پیش پای تو می‌اندازد.

 

دنیا به رازی کوچک مدهوش می‌شود

دنیا به خردی آوازی دیوانه می‌کند

درازای کوچه‌ی رفتار آدمی را

مگر که دوست بداری.

 

به بوی تو می‌میرم     تمام زندگی را.

 

3

 

ما به میراث مشترک آدمیان زیسته‌ایم زمستان‌ها را

آتشی از ما روشن بود

به قرار مشترکی بیدار مانده‌ایم

شب‌های بی‌قراری‌ی غنچه‌های اناری را

شاید به دانه‌های قرمز رخشانی برسند

ما به یاد مشترکی مسافر کوهستان ‌ها بودیم

بی آنکه کسی کلمه‌ای به زبان آورد.

 

ما به غربت انسان واقف بودیم

و اینکه عشق مادر خاموشی‌ست.

 

4

 

بگذارید پنجره‌ها باز بمانند

برای کبوتر‌ها وقت زیادی داریم

اگر چه عقربه‌ها کاهل نمی‌گذرند

و نقطه‌ی پایان برای مردم ما پیوسته ا‌ست.

 

بگذار بوی علف‌ها خیابان‌ها را تسخیر کند

تگرگ‌ها درختان را عریان کنند

زن لباس حریرش را بکند از تن

لخت بریزد پیراهن   در گلچه‌های حاشیه‌ی ایره‌پورت(1).

 

خواب زمین کوتاه است نازنین

بیدار می‌شوی که ناگهان تمام ورق‌ها را باد برده‌است.

و در کتاب خدا

جز چند حرف سنگی   که نام کسی بر آن سنگینی می‌کند.

                                خجند. در حاشیه‌ی سیردریا. هشتم اپریل   

............................................

 

 1.ایره‌پورت : فرودگاه در زبان روسی