دوستان درود

تاخير بی سبب نبود. نمی گويم چرا که دلم بيهوده فراموش می شود.حرف های زيادی هست که به موقع خواهم گفت.حالا با ۱ شعر...وتا بعد:

۱

برای هر چه که تنهايی

می ايی

واين خطوط نحيف از دور سپيدار می شود.

 

چه لابلای صداها حرفی پر زد

هجوم ناگهانی پرواها

وشرم ها

سطوح حاشيه از پلک منفجر

وتا هرانچه که گفتم

گفتم افق

افق برای همين اخر شد.

 

برای هر چه که تنهايی

می ايی

لهيب ايه های سوره يوسف

واينکه صفحه خوش رنگی می خواند

                       تو ای پری کجايی

راستی کجايی ؟ که سوره يوسف می رقصد

و هود روی  لبانت می پرد؟

 

 

 

 

¤ نوشته شده در ساعت 16:25 توسط مسعود ميری