دارد چه اتفاقی می افتد ؟

به سمت آبی ها مایل شده ام

وخورشید از غروب به آسمان می آید.

 

با کلمه به غربت ابروهایت کج می شوم

ماه می گوید دوباره به دریاها زده ای

قایق آوازت تاب بر می دارد

و می توانی در صراحت یک فصل پر از موج غرق بشوی .

 

دوباره نه

نه

می نویسم برابر امواج

کتاب رقص های همین حالا را

و قصه هایی که در نبوت من تن می شوند برویند توی سپیدی ها

خواندن لب ها را می سپارم به آفتاب

گم  ؛ گنگ ؛  ساده  و مرموز.

 

    در جستجوی تو هفت در یا را

در جستجوی تو هفتاد آسمان پر از انگور را

در جستجوی تو هزار و یک ترانه ی خون را در پای آبله ی راه

در جستجوی تو بودم عزیزکم

نیامده رفتی تا ستایش باران با من شراب شود بی حد

به رقص حزقیال نبی _برادر من_  ایمان دارم

به شوق خنده های همین صبح پا بزا مرا با خود برد برادر مجنونم

دوباره پای اجاق شب

نشسته بودم با لیلی

نرم نرم جهان می سوخت توی شرق سحر خوانی با باران

و نجوایم با کی بود؟

وآوازم در کدام کران ریخت در پیاله ی زن تا بر خیزد؟

حوصله ام بشارت ویران را می روبد

در بطن تکه های چوب ، تنم زق می زد طرب را

زن با شال آبی ی ماه دور نگاه اش

زایر کتاب جامعه را از بر بود از آخر

سماع طرب در ویرانی .

 

 

تنها با باد به سرزمین مقدس  خواهم آمد اخیا

و خانه ای سپید با هزار پنجره ، رو به دو چشمانم باز می کنم  اخیا

 باران در گیس های خیالم در خواهد افشاند

ترانه می شوم از رقصان رقصان بهانه های درخشانت در تاریکی اخیا.

 

تمام خواهد شد که با تبسم نمناکی خواهم مرد

بی رنج لحظه های گذشتن از پل

نسیم ساده ی فروردین را گلی پر از ترانه و لبخند می کنم به آب های ورارود می سپارم

کارم گذشتن از تب بیدار یرگ های خزان بود

کتاب جامعه را خواند مسافراز اول.

 

اخیا  اخیا